حبیب دهقان‌نسب : یک تصادف ساده، 2 نفر را از من گرفت!
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
حبیب دهقان‌نسب متولد 1328 شیراز و فارغ‌التحصیل بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران است. کار در تئاتر را از سال 1347 آغاز کرد و برای اولین بار با فیلم تابستان 52 به کارگردانی علی عطایی جلوی دوربین رفت و در سال 1366 با بازی در فیلم شرایط عینی به کارگردانی احمدرضا گرشاسبی وارد سینما شد.

در کارنامه کاری او تئاتر جادوگران شهر سیلان و مرغ دریایی، سووشون و چشم‌اندازی از خود و همچنین آثاری چون مستاجر، عبور از تله، سفر به چزابه، نسل سوخته، سگ کشی،سفر سرخ، قلب‌های ناآرام، الهه زیگورات، شب واقعه، دل‌خون، سکوت مطلق، مختارنامه و.... به چشم می‌خورد.

داستان فراموش نشدنی و تلخ حبیب دهقان نسب به روزهای فیلمبرداری فیلم سفر به چزابه برمی‌گردد. او می‌گوید: ماجرا مربوط به چندین سال پیش است، زمانی که مشغول بازی در فیلم سفر به چزابه بودم، لوکیشن فیلم و منطقه فیلمبرداری ما در منطقه‌ای به نام پرندک بود... صبح زود بود، عوامل سوار مینی‌بوس شدند و به طرف محل فیلمبرداری پیش رفتیم.... داشتم با بغل‌دستی‌ام گل می‌گفتم و گل می‌شنیدم.... هیجان‌زده بودم و علت را نمی‌دانستم. یادم است ماشین چند تا ملق خورد و همه زخمی شده بودیم، وقتی به هوش آمدم چند دقیقه‌ای گیج بودم. به خودم که آمدم دیدم اوضاع بسیار وخیم است. در جریان این اتفاق ساده که هنوز هم علتش را نمی‌دانم 2 نفر از دوستانمان را از دست دادیم که یکی از آنها بازیگر فیلم بود با نام پیمان سنندجی‌زاده و دیگری جوان سربازی بود که مسوول تسهیلات گروه بود.... این حادثه تلخ روی تمام عوامل فیلم تاثیر بسیاربدی گذاشت و دیگر هیچ‌کس توانایی ادامه کار را نداشت و تا مدت‌ها کار متوقف شد.

دهقان‌نسب می‌گوید: تمام صحنه‌های اصلی را که پیمان در آنها حضور داشت، گرفته بودیم و تنها چند سکانس مانده بود و فردی را جایگزین او کردند که از پشت سر مثل پیمان بود... موهای فر، قد و هیکل نسبتا بلند با گرفتن نماهایی از پشت سر و نیم رخ سعی کردند تا جای خالی او را حداقل در فیلم پرکنند ولی دریغ از این‌که جای او هیچ وقت پرنخواهد شد.


 
ایوان پترویچ : شب‌ها با ترس از خواب می‌پرم
ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
ایوان پترویچ 29 ساله اهل صربستان است. او مدت زیادی است که در فوتبال ایران حضور دارد و در تیم‌های ابومسلم، پرسپولیس و شاهین بازی کرده است، فارسی را تا حد زیادی می‌تواند صحبت کند. او در مورد مهم‌ترین اتفاق زندگیش می‌گوید: زمانی که کشورم درگیر جنگ بود،من سن بسیار کمی داشتم، اما تمام آن جنگ‌ها به خوبی یادم است.

اقوام و آشنایان زیادی داشتم که در جنگ کشته شدند و این اتفاق من را ناراحت می‌کرد.

هر روز با ترس و لرز زندگی را پشت سر می‌گذاشتم. شب‌هایی بود که صدای تیر را هم می‌شنیدیم، این بدترین وضعیت برای یک انسان است بخصوص موقعی که شما کودک باشید. یک بار ما در منطقه جنگی قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم در آن منطقه باقی بمانیم، این وضعیت زندگی را غیرقابل تحمل کرده بود و هر لحظه هم بدتر می‌شد.

در آن درگیری چند نفر از دوستانم کشته شدند. سال 99 هم حمله نیروهای ناتو باعث شد تا تعداد دیگری از هموطنانم کشته شوند.

این بدترین اتفاقات برای زندگی من بود و باعث شد زمان زیادی به این موضوع فکر کنم.

هنوز هم بعضی وقت‌ها به این مساله فکر می‌کنم و شب‌ها خواب آن را می‌بینم و با ترس از خواب می‌پرم.

مدت‌های زیادی زندگی من در جنگ، خون، آتش گذشته است و برای همین، قدر این آرامشی که در ایران دارم را به خوبی می‌دانم.


 
حامد حدادی : خشمی که پشیمانی به بارآورد
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
حامد حدادی یکی از ورزشکاران پر آوازه کشورمان است، او تنها ایرانی‌ای است که توانسته در مسابقات بسکتبال حرفه‌ای آمریکا شرکت کند. حامد حدادی که متولد سال 1360 است در حال حاضر عضو تیم منفیس آمریکا است.

این بازیکن حاشیه زیادی دارد و در دوره‌های مختلف دست به کارهایی زده است که بعد از مدتی مجبور به عذرخواهی شده است.

این بستکبالیست که اهل اهواز است در مورد یکی از مهم‌ترین حادثه‌های زندگی خود می‌گوید: دریکی از مسابقات لیگ برتر ایران یک بازی بسیار حساس داشتیم و باید ما آن بازی را حتما می‌بردیم تا به مرحله بعد برویم، اما تیم ما عقب افتاد و من بشدت عصبانی شدم و با داور و بازیکنان حریف درگیر شدم.

داور مسابقه مرا از مسابقه اخراج کرد و من بیشتر عصبانی شدم و وقتی به رختکن رسیدم با مشت به شیشه آن زدم و دستم در آن فرو رفت و رگ دستم پاره شد، تا چند ثانیه متوجه نبودم چه اتفاقی افتاده است، ولی بعد از مدتی سرم گیج رفت و به حالت نیمه بی هوش روی زمین بودم، در آن زمان بود که فهمیدم چه اشتباهی کردم.

خوشبختانه مرا زود به بیمارستان رساندند. 6 ماه نتوانستم بازی کنم و هنوز هم افسوس آن اشتباه را می‌خورم.


 
حسن رودباریان : زلزله قزوین را از یاد نمی‌برم
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
حسن رودباریان متولد ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۷ در قزوین فوتبالیست ایرانی و عضو تیم ملی فوتبال ایران بود.

وی در فصل نقل و انتقالات سال ۱۳۸۶ به تیم پرسپولیس تهران پیوست. از سال ۱۳۷۸ تا سال ۱۳۸۶ که به پرسپولیس پیوست، عضو باشگاه فوتبال پاس تهران بود.

سپس عضو تیم فوتبال تراکتورسازی تبریز در فصل ۸9 ـ ۸8 لیگ برتر فوتبال ایران بود.وی در حال حاضر در تیم مس‌کرمان فعالیت می‌کند و در مسابقات جام ملت‌های آسیا ۲۰۰۷ که تیم ملی فوتبال ایران با سرمربیگری امیر قلعه‌نویی در مسابقات حضور پیدا کرده بود، در تمامی مسابقات به عنوان دروازه‌بان اول بازی کرد.

رودباریان در مورد مهم‌ترین حادثه زندگی‌اش می‌گوید: چند سال پیش در قزوین زلزله وحشتناکی آمد که واقعا غیرقابل باور بود. من در آن موقع سن زیادی نداشتم و تا آن موقع چیزی به عنوان زلزله را تجربه نکرده بودم.

آن شب که زلزله آمد قبلش حس بدی داشتم و به قول معروف دلشوره داشتم، خیلی بد خوابیدم. وقتی که زلزله آمد گیج و مبهوت بودم و نمی‌دانستم باید چه کار کنم و فقط توانستم فرار کنم و اهالی خانه را از اتفاقی که می‌افتد، آگاه کنم. همه ترسیده بودند و از آنجایی که هوا هم خیلی سرد بود، همه می‌لرزیدند. خوشبختانه تعداد تلفات زیاد نبود، اما تعدادی از مردم شهر و روستاهای اطراف داغدار شدند.

این حادثه چند روزی آن چنان روی من تاثیر گذاشته بود و می‌ترسیدم و شب‌ها براحتی نمی‌توانستم بخوابم


 
سروش صحت : قاتلی که هیچ گاه دستگیر نمی‌شود!
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
سروش صحت اگرچه فوق‌لیسانس آلودگی شیمیایی دریا از دانشگاه آزاد دارد اما با مجموعه «جنگ» مهران مدیری پا به عرصه هنر گذاشت و به شهرت رسید و همزمان در همان برنامه نویسندگی را در کنار بازیگری تجربه کرد. بازی در سینما را با فیلم «شراره» به کارگردانی سیامک شایقی آغاز کرد.

از مجموعه‌های تلویزیونی که صحت در آنها به عنوان نویسنده ظاهر شده می‌توان به جُنگ 77، چراغ جادو (مجموعه تلویزیونی)، زیر آسمان شهر (سری اول و سوم)، جایزه بزرگ، شب‌های برره، نوک برج، باغ مظفر، ترش و شیرین و بزنگاه اشاره کرد.

او همچنین در فیلم‌های سینمایی چون برخورد خیلی نزدیک، سن پترزبورگ، سربلند، تقاطع، بازنده، گاو خونی و نان، عشق و موتور 2000 به ایفای نقش پرداخته است.

سروش صحت هم مثل بسیاری از مردم تلخ‌ترین اتفاق زندگی‌اش را از دست دادن دوستان و آشنایان می‌داند و دراین‌باره می‌گوید:«چنین اتفاق‌هایی برای همه ما می‌افتد و نمی‌توانیم از آن فرار کنیم اما آنقدر دردناک است که به راحتی از خاطرمان پاک نمی‌شود.... مرگ طبیعی مشکلی ندارد اما گاهی اتفاقات خاص قاتل آشنایان می‌شوند که از مسبب آن نمی‌توان گذشت و بدتر آن‌که عاملش را بشناسی و نتوانی دستگیرش کنی!

زلزله ناگوار بم که در سال 82 اتفاق افتاد یکی از تلخ‌ترین حوادث زندگی صحت است. او می‌گوید: سقوط هر هواپیما مثل هواپیمای ارمنستان یا بلایای طبیعی چون سونامی ما را متاثر می‌کند اما در مورد زلزله بم چون داخل کشور خودمان بود و ما خسارات جانی و مالی و معنوی آن را از نزدیک دیدیم و از طرفی به دلیل وسیع بودن ابعاد آن برایم بسیار تلخ بود.

زلزله رودبار هم یکی از بدترین حوادث زندگیم بود اما به اندازه زلزله بم روی من تاثیر نگذاشت چرا که دوره کارشناسی ام را در کرمان گذرانده بودم و تمام خاطرات من را زنده کرد و برایم ناراحت‌کننده بود که حالا بم به خرابه‌ای تبدیل شده است می‌دانستم خیلی از آنهایی راکه در بم دیده‌ام، با آنها زندگی کرده و خاطرات زیادی دارم دیگر نیستند...

متاسفانه هیچگاه جرات نکردم سراغشان را بگیرم... اما می‌دانم که آنها را از من گرفته است.


 
علیرضا نورمحمدی : هر دو باخت، افسرده‌ام کرده است
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:

او که متولد 12 تیر سال 1360 است، این فصل از راه‌آهن به پرسپولیس آمده است. او در مورد مهم‌ترین حادثه زندگیش می‌گوید: من برای اولین بار دربی پایتخت را تجربه کردم. اما با خاطره خوبی همراه نبود.

ما در دو بازی رفت و برگشت با تیم استقلال ناکام بودیم، اما علت هردو باخت ما ربطی به بد بازی کردن ما نداشت، بلکه داوران هر دو بازی نقش زیادی در باخت ما داشتند که با اشتباهات سهوی خود باعث شکست تیم شدند. بعد از هر دو بازی واقعا افسردگی گرفتم و بسیار ناراحت بودم، چون هواداران ما هم خیلی ناراحت بودند. هر جایی می‌رفتم، هواداران از من سوال می‌کردند که چرا باختیم و این مساله بدتر اعصاب من را به هم می‌ریخت.

این دو باخت برای من از هر اتفاقی بدتر و ناگوارتر بود و هیچ‌گاه این دو باخت را فراموش نمی‌کنم، تا موقعی که آن را جبران کنیم و آبی‌پوشان را شکست دهیم.

نورمحمدی در مورد اتفاق دیگر زندگیش می‌گوید: یک بار هم موقعی که نوجوان بودم در حین بازی با توپ به هوا پریدم که با کمر به زمین آمدم و مدتی را مصدوم بودم که حتی نمی‌توانستم راه بروم. چه برسد به این که بعدها فوتبالیست شوم


 
داوود کیانیان : هنر جویی‌ که استادش را مجروح کرد
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
داوود کیانیان متولد 1321 تهران است و کارش را با کارگردانی نمایش «مادر جان سلام» در سال 1348 آغاز کرد. وی در حال حاضر مدیر مرکز تولید تئاتر و تئاتر عروسکی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است و کارگردانی نمایشنامه‌هایی چون بچه‌ها و سگ‌ها، دادوبیداد، راز درخت مقدس، پرنده و فیل، سلام بر حسین، تئاتر کودکان ونوجوانان، چگونه 20ماهی بین 10 نفر تقسیم می‌شود ( برای کودکان ) به عهده داشته است.

او درباره تلخ‌ترین حادثه‌ای که مانند خاطره‌ای در یادش مانده است می‌گوید: دی ماه 4 سال پیش بود... برای زندگی به شهریار رفته بودم و آنجا هنرجویان را آموزش می‌دادم.

بچه‌های با استعدادی هستند و معتقدم با یک آموزش صحیح می‌توان از میان آنها گزینه‌های خوبی برای آینده تئاتر و سینما پیدا کرد.... تازه کلاس «تئاتر اخلاق» را دایر کرده بودم و در آن به بچه‌ها آموزش می‌دادم.

کیانیان افزود: عصر بود، در محوطه فرهنگسرای شهریار بودم که یکی از هنرجویان همان کلاس (کلاس تئاتر اخلاق) به من نزدیک شد، همیشه رفتاری تند و خشنی داشت و می‌دانستم او با این جنس رفتار فرد موفقی نمی‌شود... نزدیکم شد، کمی عصبی‌تر از همیشه به نظر می‌رسید، مردمک چشم‌هایش می‌دوید و تمرکز زیادی نداشت.

سوالی از من پرسید، جوابش را دادم، از جوابم خوشش نیامد، با هم وارد بحث شدیم و..... وقتی به خودم آمدم از صورتم خون روان بود و دستم شدیدا درد می‌کرد.

آن هنرآموز نیز پا به فرار گذاشته بود.... مدت‌ها درگیر جراحت‌هایی بودم که برایم ایجاد کرده بود... بدتر آن‌که این هنرجو به خاطر رفتارش توبیخ نشد.

به گفته کیانیان بعد از این اتفاق او خود را به بیمارستان می‌رساند، پزشکی قانونی نیز برایش طول درمان صادر می‌کند ولی به‌رغم شکایت، فرهنگسرای شهریار و اداره فرهنگ و ارشاد این شهرستان اقدامی نسبت به دلجویی از این هنرمند و با هنرجوی خاطی برخورد نمی‌شود و این امر را به یکی از تلخ‌ترین حادثه‌های زندگی وی تبدیل کرده‌اند.


 
داریوش فرضیایی : تریلی قاتل دوست و همکارم شد!
ساعت ٥:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  کلمات کلیدی:
داریوش فرضیایی متولد اول مرداد 1355 تهران، دانش آموخته گرافیک دانشگاه تهران است. از سال 1373 وارد صدا و سیما شد و فعالیت خود را با گزارشگری رادیو آغاز کرد.

پس از آن در برنامه عصر جمعه با رادیو در تیپ‌های مختلفی ظاهر شد که شاخص‌ترین آنها «گل پسر» و «ننه بلقیس» بود. با برنامه «او، ما و شما» که به کارتون‌های درخواستی بچه‌ها اختصاص داشت وارد دنیای تصویر و تلویزیون شد.

سال 78 با مجموعه «تورنگ و پورنگ» بین بچه‌ها چهره شد و پس از آن با اجرای برنامه کودک و نوجوان و اسم مستعار هنری «عمو پورنگ» بین مخاطبان کودک و بزرگسال محبوبیت یافت.

از دیگر کارهای فرضیایی می‌توان به «شبکه بی طرف»، «یکی و تکی»، «باز باران با طراوت» و... اشاره کرد. او می‌گوید: تلفن زنگ خورد... از پشت خط با صدایی گرفته که نشانه بهت و ساعت‌ها گریه بود به من اعلام شد که دیگر «آش دایی» نمی‌تواند در مجموعه عمر پورنگ بازی کند.

می خواستم بخندم، حرفش اینقدر برایم شوخی بود که حتی به ذهنم هم خطور نمی‌کرد که واقعیت داشته باشد... گوشی را خاموش کردم و در دل بدوبیراه را نثار آن مزاحم تلفن کردم.

فرضیایی ادامه داد: سعید جهانیان را از قبل می‌شناختم، اما اوج کار او وقتی بود که وارد برنامه عمو پورنگ شد و نقش آش دایی را بازی کرد... خبر رسید که روز قبل، درست همان زمانی که تلفنم را برای نشنیدن واقعیت خاموش کردم حدود ساعت 6 هنگام بازگشت از اجرای برنامه هنری در زیباکنار در اتوبان کرج ـ قزوین حوالی پل کردان تصادف کرده است... مدام با خودم تکرار می‌کردم...تریلی، تریلی، تریلی... به نظرم زیاد بزرگ می‌آمد برای این که با سعید برخورد کند...! برده بودندش بیمارستان امام جعفر صادق‌(ع) در هشتگرد. بعد هم انتقال دادند به بیمارستان رسول اکرم(ص)‌ تهران اما آنقدر جراحت داشت که دیگر چشم‌هایش را باز نکرد..... عموپورنگ اضافه می‌کنند: چند روزی که در بیمارستان تهران بود توی برنامه از بچه‌ها می‌خواستم برای سلامتی‌اش دعا کنند.... از خدا می‌خواستم همان‌طور که او هر روز و هر لحظه خنده را به لب‌های ما می‌آورد، دوباره خنده را روی لبانش ببینیم اما تقدیر این بود چند روز بعد از بین ما رفت... خیلی روز بدی بود. این اتفاق بدترین اتفاق زندگی من است.


 
← صفحه بعد